. . . باید فراموشت كنم چندیست تمرین میكنم

"چرا نفهمیدم حس من واست یه تفریحه ؟؟؟"

سلام دوستای خوبم

اومدم بگم که من فردا دارم میرم مسافرت. حدود 15 روز دیگه بر میگردم...
دلم براتون خیلی تنگ میشه...
 تو این مدت که نیستم هم بهم سر بزنید...
خب دیگه،فقط اومده بودم خداحافظی کنم...
بوس بوس

بای بای

نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور 1390 ساعت 04:08 ب.ظ توسط TINA نظرات | |

دلم گرفته،

نگو نمیدانی چرا؟

یه زمانی همه ی آرزوم تو بودی... دیدنت،بوسیدنت،در آغوش گرفتنت.اینها آرزوهایی بودند که خیلی زود به دست آوردمشون اما ای کاش اینطور نمیشد...

بعضی آرزوها رو بعد از این که به دستشون میاری با خودت میگی ای کاش همون آرزو باقی میموند،چون فکر کردن به آرزوش قشنگ تر از خودشه... .

حالا دیگر آرزویی هم ندارم که دلم را به آن خوش کنم.آرزوهایم را گذاشتم در کوزه و دارم با آبش قرصهای اعصابمو میخورم...

داشتم فراموشت میکردم یعنی بایــــــد فراموشت میکردم.تو را،گرمای دستهایت را،آرامش آغوشت را،حرفهای دلنشینت را.اما دوباره شروع کردی...

دلم نمیخواد دلت را بشکنم،مثل تو که دل مرا شکستی. اما انگار نمیخواهی به حال خودم رهایم کنی...

 

پریشب بهم اس ام اس داده که عزیزم جمعه صبح میای بریم کوه؟؟؟؟ 

خدایا آخه چرا این بشر این کارها رو با من میکنه؟؟؟؟ یعنی واقعا میخواد وانمود کنه که هیچ اتفاقی نیفتاده؟؟؟؟ بابا لامصب من هنوزم دارم از دروغ هایی که بهم گفتی میسوزم...  چطور میتونی اینقدر با آرامش برخورد کنی؟؟؟

دیشب بهم اس ام اس داده که دلم دستاتو میخواد. یعنی واقعا روش میشه که این حرفا رو به من بزنه... یعنی ازم میخواد که دوباره با هم شروع کنیم؟؟؟

خــــدایـــــا یعنی باز هم میخواد برام دروغهای تهوع آور سر هم کنه؟؟؟

نـــــــــه، من طاقتشو ندارم...

نــــــــمــــــی خـــــــوام...

 

 

درد دارد،

وقتی همه چیز را می دانی،

و فکر می کنند نمی دانی،

و غصه می خوری که می دانی،

و می خندند که نمی دانی!!!

 

                                 *************

اشتباه من این بود

هر جا رنجیدم ، لبخند زدم

فکر کردند درد ندارد ،

سنگین تر زدند ضربه ها را...










نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور 1390 ساعت 02:21 ب.ظ توسط TINA نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس